شروع مجدد

با کلامی سرد ز سر کوچه های قدیمی خاطرات …. دیوار های خرابه ای که سانت به سانتش مرا , تو را و همه را فریاد می زد …

با نگاهی ساده و صادق , غربتی را فریاد می زنم که تو را در آن گم کردم .

ستایش باد کسی را که می سازد و می برد به اوج , و می شکند و می کوبد به زمین … که هم آن اولی را شکریست ؛ هم دومی .

و اینک روزگار تکرار می شود , اگر چه تلخ زندگی کردم و سر سپردم به روزگار , اما خواستم احساسی داشته باشم شیرین , که پس از من , حال چه فردا چه دوران دراز , اثری ماند به جا که از به یاد انسانی آیم ز نیکی نه به لعنت و نفرین .

اینک ز نخست آنچه را که بعدا خواهم نوشت , لینکش را قرار می دهم .

سپاس از لطف شما و شرمسار از آنکه نا توان در جبران آنم .

بهروز کاشانی
نوشته های جدید : www.vikiit.com

نوشتن دیدگاه