ما عادت کردیم به فاصله طولانی دلتنگی و دیدار ها . . .
ما عادت کردیم به دیدن ها , که فقط دیداری است از سر اجبار …
ما دل سپردیم به دنیا و تمام کردیم رویاهایمان را …
که فراموش کردیم کف اینبار خود ما هستیم که جا مانده ایم در روزگار …
دیر زمانی است … که سر افتاده به خجالت ما بالا نمی آید .
از آن چه که کردیم …
از آن چه که می کنیم …
جاره ای نیست … دنیای ما این است و ما هم مجبور به دنبال آن .
خوش به حال آنان … که ساده گی را به تزویر دنیا نفروختند .
خوش به حال آنان که صداقت را به قدرت و توجه نفروختند .
خوش به حال دخترک روستایی که سرش را به غرور بالا می گیرد .
خوش به حال او که صداقتش , شرافتش , محبتش به تمام دنیا می ارزد …