مدت هاست که سوالاتی از قبیل … آیا فرهنگ هم مدرنیته می شود !؟
آیا اجتماع ها هم سیستماتیک رفتار می کنند !؟
ذهن من را مشغول به خود کرده .
اگر این تئوری را قبول کنیم که نظم حرکتی یک تمدن بوسیله دو اصل فرهنگ و اجتماع آن می باشد , پس می توان در این مکان سیاست را یک کنترل کننده قوی در جهت هماهنگ سازی این اصول در نظر گرفت .
در واقع سیاست همواره تاثیر گذارترین نیرو بر فرهنگ و اجتماع است . یکی از اهرم های حرکتی تمدن , که به وسیله سیاست کنترل می شود اقتصاد است . اقتصاد مستقیما به فرهنگ مرتبط و تاثیر آن بر اجتماع است .
پس می توان به نوعی مثلت فرهنگ , اجتماع , اقتصاد را با هسته مرکزی سیاست تجسم کرد …
حال , می توان نتیجه گرفت که تمدن های مدرنیته , سیاست های مدرن و دارای ساختار درست دارند .
چون با سیاست درست , فرهنگ ها پیشرفت کرده و تکامل پیدا می کنند و به سبب آن اجتماع پله به پله دارای درک بالاتری شده و ابزار رونق آن یعنی اقتصاد هم به راحتی حرکت یک تمدن را رو به جلو و آینده تضمین می کند .
پس , با این حساب بدیهی که تکه های گمشده پازل افرادی که از کشور های جهان سوم به تمدن های مدرنیته سفر می کنند , به راحتی پیدا می شوند ….
اما سوال دیگر اینجاست که چه چیز می تواند به عنوان قطعات پازلِ جا گذاشته یک مسافر از جهان سوم به تمدن های مدرنیته باشد !؟